تبليغاتX
ّ×××××××
شاید دیگه برای بودن دیره
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:50  توسط محمد رضا  | 

قلم را بر میدارم و بر آسمان نقشی از پرنده  میکشم

- قلم سیاه است -

  پرنده هایی سیاه در آسمان به پرواز در می آیند

پاکن را برمیدارم و دنبالشان می دوم

                      اما فایده ای ندارد

دور شده اند ،

          خیلی دور...

پرنده های سیاه پشت عینک های رنگی هم سیاه هستند

  سروده شده در:

  ساعت ۳ بعد از ظهر روز یکشنبه  ۲۵/۹/۸۶

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 17:57  توسط محمد رضا  | 

برگی دو سه گر به شاخساری مانده است

                 از باغ و بهار یادگاری مانده است

در دامن دشت شهسواری بوده است

                 کز تاختنش خط غباری مانده است

                        (( استاد بهزاد کرمانشاهی ))

 

یه شعر هم از خودم :

غروب.

باز هم مغلوب شد خورشید

دودکش خورشید را به دو نیم کرد

در حالی که آن نیمش میدرخشید

دودکش نیم دیگر را بلعید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:41  توسط محمد رضا  | 

سلام

سیستمم سوخته ( سی پی یو ) و خیلی وقته که آن نمیشم راستش دیگه حس اینت نیست.

تا بعد حق نگهدارتون

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:43  توسط محمد رضا  |